اندر مذمّت مال دوست

اندر مذمّت مال دوست

سفله چون خواند رو به مهمانش
پس چه نانش شکن چه دندانش
بر درِ کارگاه طبع لئیم
نز پی ایمنی که از سرِ بیم
گرچه زنجیر حلقه نپذیرد
سفله را در بزن که خود میرد
برده چون طاعت و دل و دینت
بادهٔ تلخ و عمر شیرینت
کوی پر دزد و خانه پر ز قماش
پاسبان را چه خوش بود خشخاش
طمع خلق و دلق پستی تست
زورق بحر زرق هستی تست