شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
نفی و هم اثبات خود را بی من و ما کرده ای
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( غزلیات )
3

نفی و هم اثبات خود را بی من و ما کرده ای

ای که دائم خویش را از خود تماشا می کنی
ای که صوت خویش را از خویش اصغا می کنی
همچو خورشیدی به نور خویش هستی جلوه گر
همچو بحری دائماً در موج غوغا می کنی
چون بخواهی دید خود را از رخ مرآت خویش
جلوه ای از روی خود بر موی زیبا می کنی
عشق بازی می کنی خود بر جمال خویشتن
بعد از آن خود را به عشق خویش شیدا می کنی
گاه در شکل گل و گاهی به شکل بلبلان
فتنه های عشق را در خویش بر پا می کنی
در شعاع شمع روی خویشتن پروانه وار
خویشتن را بهر جان بازی مهیّا می کنی
کام خود شیرین نمائی از شراب تلخ خویش
زین شراب بی خودی خود را مصفّا می کنی
خود گدای ناتوان و خود توانا پادشاه
خویشتن ازخویشتن دائم تمنّا می کنی
گه مسلمانی به مسجد ، گاه رهبانی به دیر
خویش را در کفر و دین پنهان و پیدا می کنی
غیر تو کس نیست تا کس لا و الا الله کند
نفی و هم اثبات خود را بی من و ما می کنی
بنده و مولی تویی در کسوت اطلاق و قید
خویش را در بندگی خویش مولیٰ می کنی
راز خود را از جمال خویش هر دم بی حجاب
بر « کمال خویشتن هر لحظه افشا می کنی