شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
هدایای عشق
ابوالفضل حقیقت
ابوالفضل حقیقت( همه چیز و هیچ چیز )
327

هدایای عشق

پیشکش کرد خدا
هدیه‌ی عشق به ابنای بشر
هدیه خویش بگیر
بندگی را که به ما هدیه دهد؟
بی‌گمان مرشد پیر
و بشر هدیه به آن پیر چه داد؟
پاسخش تسلیم است
آری، آری، تسلیم
هدیه خاص بشر بود به آن مرشد پر نور ضمیر
میل عاشق این است
که برآورده شود، هر چه خواهد یارش
بنده خود خواست معشوق برآورده کند با کارش
شخص تسلیم‌ ندارد در سر
هیچ اندیشه به جز یار و هم اوست همه افکارش
عشق اندر پی چیست؟ در پی وصل به یار
بندگی، در پی خشنودی و خرسندی معشوق و نگار
شخص تسلیم‌ اینجا
در پی چیست دگر؟
او پی چیزی نیست!
هدفی در سر او نیست ز کار
عشق ‌یعنی عاشق معشوق باش
بنده تو معشوق آن معشوق باش
هان تو ای تسلیم یار‌، غیر از او چیزی نباشد در جهان؛ یعنی نباش
بندگی بالاتر از عشق خداست
برتر از آن نیز تسلیم‌ و رضاست
هر سه این گوهر برون آیند از دریای عشق
هر سه باقی
هر سه جاویدند در این پهنه‌ی زیبای عشق