شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
مروارید سیاه
ابوالفضل حقیقت
ابوالفضل حقیقت( غزلیات تازه )
745

مروارید سیاه

من آسمان را در نگاهت دیدم امشب
سیبی ز باغ طرد آدم چیدم امشب
باران عشق از هر دو چشمت بود جاری
من خیس از این دیرینه ی جاویدم امشب
در عمق این دریای احمر در صدف ها
غرق سیاهی دو مرواریدم امشب
من کاشتم در سینه ات قلب خودم را
غافل شدی قلب تو را دزدیدم امشب
گفتی که تا کی؟ عشق دیرین تا ندارد
خط زمان را زین فضا برچیدم امشب
در جام لعلت هفت عالم را بدیدم
صد مرتبه بیناتر از جمشیدم امشب
آب حیاتی از لب کوثر چشیدم
گویی شراب خضر را نوشیدم امشب
کوته نکن جانا شب رویایی ام را
هر لحظه در اندیشه ی تمدیدم امشب
آن برق ایمانی که در چشم تو دیدم
شد نقطه ی پایان هر تردیدم امشب
این جاذبه نیروی افسون تو باشد
بر گرد خورشید رخت ناهیدم امشب
بر من تو انوار حقیقت را بتابی
ای ماه نورانی تر از خورشیدم امشب