شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
کبوتر خیال
ابوالفضل حقیقت
ابوالفضل حقیقت( غزلیات تازه )
276

کبوتر خیال

مرا قرار کی بوَد ز درد بی دوای تو
چرا برون نمی رود دمی ز دل هوای تو
بسی نگار دیده ام بتان هزار دیده ام
نیامده به چشم من الهه ای سوای تو
بیا ببین چه کرده ای به حال این شکسته دل
چه می کشم بتا از این فراق ناروای تو
تویی مرا دم و نفس تویی نجاتم از قفس
که پر زند کبوتر خیال در هوای تو
به گوشه ای فتاده دل بیا به داد او برس
و گرنه کی رها شود ز گوش انزوای تو
دگر نبوده دلنشین ترانه ای و نغمه ای
چرا که من شنیده ام به گوش دل نوای تو
بیا به خانۀ دلم که کنده از بتان همه
مباد در سبوی دل به غیر محتوای تو
رخ تو کیش داده دل و مات گشته لا جرم
دفاع کی بود مرا مقابل قوای تو
بگو بمیر مرده ام بهشت را سپرده ام
کشم به روی گُرده ام گرانی لوای تو
جهان همه نشانه ات کجا روم ز خانه ات
حقیقت است بعد از این گدای بینوای تو