شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
فردا که چشم بگشایم
منوچهر آتشی
منوچهر آتشی( گزیدهٔ اشعار )
68

فردا که چشم بگشایم

فردا که چشم بگشایم
از تپه‌ی روبه‌رو سرازیر خواهی شد
به آن‌سوی دامنه اما
و پنجره‌ام برای ابد گشوده خواهد ماند
سپیده‌دم
زنبق‌ها بیدار می‌شوند غوطه‌ور در شبنم
و بوی آویشن و بابونه
از آغوشم خواهد گریخت
کجای این دره‌ی پرسایه خوابیده بودیم
که جز صدای تیهوها
و بوی آویشن بر شانه‌هایم
چیزی را به یاد نمی‌آورم ؟
همیشه دلهره‌ی گم‌شدنت را داشتم
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفته‌ای
و زمین دیگرگونه می‌چرخد
یقین دارم اما که خواب ندیده‌ام
که تو در کنارم بوده‌ای
که با تو سخن گفته‌ام
به سایه‌سار دره که رسیده‌ایم
تو ساقه‌ی مرزنگوشی زیر دماغمان گرفته‌ای
و دیگر
چیزی به یادم نمانده است