شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
فراق و وصال
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( مثنویات )
50

فراق و وصال

سروشی گفت با من از ره جان
که ای عاشق وش زار و پریشان
نگارت با تو باشد در شب و روز
ز عشقش از چه هستی در تب و سوز
درون خانه ات آب زلال است
چرا از تشنگی جانت بلال است؟
بگفتم ای سروش نیک گفتار
چگونه من ببینم چهرۀ یار
بگفتا خانه خالی کن ز اغیار
که تا بینی جمالش را به ناچار
بدانستم حجابم این کمال است
وگرنه دائماً روز وصال است