شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
نیست اندر خانهٔ دل غیر تو دیار بار
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( غزلیات )
8

نیست اندر خانهٔ دل غیر تو دیار بار

زلف پیچانت بود بر عاشق بیمار مار
نیش هجرانت بود ای نوگل بیخار خار
همچو موسی گشتم اندر وادی عشقت دوان
تا تجلی کرد ، از آن صورت گلنار نار
داستان عشق جانسوز مرا مرغ سحر
می زند هر صبح دم اندر سر اشجار جار
گر بخواهی عالمی را همچو من شیدا کنی
در و گوهر دائماً از آن لب دُربار بار
کرده ام عمری نگارا جستجو در دار دل
نیست اندر خانۀ دل غیر تو دیار یار
آنقدر غماز شد حسنت به گلزار جهان
تا بکشتی عاشقی را اندرین گلزار زار
دلبرا دارم ز درگاهت تمنائی مدام
مرغ روحم را چو منصور همچنان بر دار دار
تا بگفتار آمدی ای جان جان بهر ( کمال )
روزگارش همچو شب گردید از آن گفتار تار