شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
در عید غدیر حضرت علی سلام الله علیه
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( قصیده ها )
65

در عید غدیر حضرت علی سلام الله علیه

ز جام بادۀ گلگون که قیمت جانست
جمال ساقی وحدت همیشه تابانست
اگرچه عاشق می غرق بحر باده شود
به جان ساقی مه رو هنوز عطشانست
شراب ناب ندانم چه آتشی افروخت
که دل ز سوزش آن چون کباب بریانست
بگاه می زدن از گریه صراحی چشم
شراب در قدح دل همیشه خندانست
چو ساقی ازلی زلف خود پریشان کرد
ز عشق، خاطر ما تا ابد پریشان است
اگر چه باده پرستی نمود توبه ز می
کنون ز توبه کند توبه چون پشیمانست
هر آنکه از می گلگون عشق لرزان نیست
چو بید بر سر ایمان خویش لرزانست
به کارهای زمان لعل برق می خندد
به رازهای جهان چشم ابر گریانست
هزار رنگ شد هر لحظه آب بیرنگی
مگر که سحر مبین صحنۀ گلستانست
به گل ستان بنگر بلبل پریشان را
بهانه اش گل و از عشق حق غزلخوانست
هزاردستان هر بار رفت و باز آمد
ندانم این همه آمد شدن چه دستانست
به داغ لاله نگه کن به دیدۀ عبرت
ببین که داغ دلش داغ عشق جانانست
بنفشه تا بنهادست سر به زانوی خویش
به خلصه رفته و در کشف سرّ عرفانست
بگو به سوسن آزاده از چه خاموشی
مگر وجود جهان وادی خموشانست
شراب می چکد از چشم نرگس شهلا
که جمله خلق بدانند او زمستانست
به رقص آمد سرو سهی ز شدت شوق
به سوی خویش همی پوید و خرامانست
انا الحقی که شجر زد به وادی ایمن
ز نطق جملۀ عالم همی نمایانست
ز خویشتن سفری کن به خویش از ره دل
نگر که حق ز تو نزدیکتر زشریانست
حقیقتت نه درون باشد و نه بیرون است
توئی حقیقت عالم نه این و نه آنست
تو هیچ گاه ز خود گم نگشته ای هرگز
حجاب عاشق و معشوق رمز نسیانست
به پیش اهل نظر خود کمال حیرانی است
که خویشتن ز خود و خود ز خویش حیرانست
کدام گوش کر از من چنین قبول کند
که نزد مرد خدا درد عین درمانست
کنون که عید غدیر و قرین نوروز است
ز شوق در قفس سینه قلب رقصانست
محمد عربی خاتم رسل امروز
به دست او ز خداوند طُرفه فرمانست
که یا محمد (ص) برگو ز بعد من حیدر
امام بر همه عالم ز امر یزدانست
هر آن کسی که منش زَمرِ دوست مولایم
علی (ع) و را به حقیقت همیشه سلطانست
هر آن که هست مرا در عداد دشمن دوست
به ابن عمّم آن کس به عینه آنسانست
علی وصیّ من است و امیر بر عالم
علی ولیّ خداوند و شاه شاهانست
اگر ولایت او را نه سازمی تبلیغ
مرا عطیه تبلیغ عین نقصانست
به بزم ما ز کرم ساقیا بنه قدمی
غبار مقدم تو تاج فرق رندانست
اگر چه قیمت جانست باده گلگون
بریز یک دو سه ساغر که نیک ارزانست
مرو ز دیدۀ دل یا علی اگر رفتی
به جای اشک، روان جوی خون به چشمانست
علی ز خانۀ دل کی رود دمی بیرون
که وجه پاک خدا در نفوس پنهانست
هر آن که عاشق او گشته است از سر صدق
مقیم ملک دل و نور چشم مردانست
هز آنکه گشت فنا در محبت حیدر
غریق در کرم و مهر و جود و احسانست
دری که تربیتش نام کرده اند کرام
کرامتی ز علی آن شه سخندانست
حمایتی که علی می کند به مخلوقات
عنایتی ز خداوند حیّ سبحانست
همین بس است به شأن علی که مدّاحش
خدای عزّ و جل در کلام قرآنست
(کمال) قطره به دریا مبر که وصف علی
ز باء بسمله تا سین درون فرقانست