شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
یا علی «از شوق و شور دیده ما را پر آب کن»
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( قصیده ها )
52

یا علی «از شوق و شور دیده ما را پر آب کن»

ساقی کنون شتاب به کار صواب کن
یعنی خم وجود مرا پر شراب کن
زان بادۀ کهن که دهد جان به مردگان
بهر خدا ز بهر حیاتم شتاب کن
زان آب آتشین که بود قوت جان و دل
جان و دلم بسوز و مرا در عذاب کن
زان آب مشک بو که زند طعنه بر گلاب
تا روز حشر دیدۀ ما پر گلاب کن
زان آب ناب عذب گوارای غم زدا
اکنون مس وجود مرا زرِّ ناب کن
زان آب لعل گون که بود رنگ خون دل
در جام جم بریز و دلم را کباب کن
زان آب زندگی که بود مایۀ حیات
از پیریم حواله به عهد شباب کن
آنگه بزن به خنجر ابرو به قلب من
خونم بریز و دست به خونم خضاب کن
زلفین را به ماه جبین پیچ و تاب ده
زان پیچ و تاب جان و دلم را بتاب کن
بهر فدائی در دولت سرای خویش
ما را ز خادمان درت انتخاب کن
رخ برفروز ای مه بهتر ز آفتاب
قلب مرا منوّر از آن آفتاب کن
تیری ز چشم نرگس شهلای مست خویش
بنما رها و خانه عمرم خراب کن
لب را چو غنچۀ گل و منقار عندلیب
بنمای باز و منقبت بوتراب کن
در وصف آن شهنشه خوبان به قنج و ناز
هر دم اشاره بر دف و چنگ و رباب کن
شرحی بگو ز وصف علی شاه لافتی
از شوق و شور دیده ما را پر آب کن
رمزی ز خال هاشمی بوالائمه گو
سری بیان ز معنی اُمُ الکتاب کن
در بزم او نقاب ز رخساره برفکن
آنگاه مدحتش به رخ بی نقاب کن
جامی ز بحر وحدت او در پیاله ریز
زان باده بر شکسته دلان فتح باب کن
بر یاد او شراب دمادم به جام ریز
ما را رها ز رنج عذاب و ثواب کن
ای دلبر یگانه و ای یار مهربان
وصفی ز روی آن شه عالی جناب کن
در بزم عاشقان فداکار بی ریا
وصف کمالِ آن شه مالک رقاب کن
از پردۀ درون به نوای اَنَاالحقی
آهنگ قتل و غارت هرشیخ و شاب کن
برگو که عشق و عاشق و معشوق جمله کیست
از راه دل به عاشق بیدل خطاب کن
ای منشی حساب به روز حساب خلق
امروز از حساب مرا بی حساب کن
ای مظهر جلال و جمال و کمال حق
واقف مرا ز وحدت بحر و حباب کن
بی پرده جلوه گر شو و زان جلوۀ خدا
خورشید خویش را تو عیان بی سحاب کن
ای شاه دین به حق جمال خدائیت
نفس «کمال» فانی و نقش بر آب کن