شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس
حسین منزوی
حسین منزوی( غزلیات )
1753

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس
ابر، باراني است از اشك چو بارانم بپرس
تخته دل در كف امواج غم خواهد شكست
نكته را از سينه سرشار توفانم بپرس
در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست
آنچه را مي گويم از آيينه جانم بپرس
آتش عشقت به خاكستر بدل كرد آخرم
گر نداري باور از دنياي ويرانم بپرس
پرده در پرده همه خنيانگر عشق توام
شور و شوقم را از آوازي كه مي خوانم بپرس
در تب عشق تو مي سوزد چراغ هستي ام
سوزشم را اينك از اشعار سوزانم بپرس
جز خيالت هيچ شمعي در شبستانم نسوخت
باري از شمع ار نپرسي از شبستانم بپرس