شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
بیدل
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( مثنویات )
57

بیدل

الا بیدل تو ای یار خدائی
چرا از ما کنی ساز جدائی
یقیناً دل بود مأوای جانان
ولی دستور نبود دیدن آن
من و تو مقصدی داریم در دل
که جز مردن نباشد حل مشکل
شنیدم از حدیث شاه مردان:
محمّد (ص) خلق اول نور ایمان
«که هر کس را که یزدان دوست دارد
دمار از وی در این دنیا برآرد»
من و تو گر فقیر و مستمندیم
خدا را شکر کز دین دردمندیم
علی (ع) و آل مولای فقیرند
به دنیا و به عقبی دستگیرند
بود ورد زبانم هر شب و روز
به آهنگی حزین با صوت جانسوز
که لطف حق نماید دستگیری
به درویشی کنم کار امیری
«کمال» آن بندۀ نابود باشد
که نابودیش از حق جود باشد