شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۸۸۹
حکیم نزاری
حکیم نزاری( غزلیات )
62

شمارهٔ ۸۸۹

من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
خطر از نیستیم نیست اگر هست توم
توبه خود کرده ای از روز الستم گستاخ
جرعه ی جام بلی خوردم از آن مست توم
صید دیرینه ی عشقم ز پس پنجه سال
نیست ممکن که رهایی بود از شست توم
گر نداری سر من وای من و چشم امید
دست من گیر که دیرست که بر دست توم
آب حیوان و من بادیه پیموده چنین
کی شود سیر دل تشنه ؟؟؟ست توم
گر چه پیوسته کند سوز غمت بر دل من
من همان شیفته ی خامش پیوست توم
جز به نام تو زبانم نگشاید ورنی
خود تو دانی که نزاری به زبان بست توم