غزل شمارهٔ ۹۴۷

غزل شمارهٔ ۹۴۷

چه شود اگر در آئی بطریق آشنائی
ز طریق آشنائی چه شود اگر در آئی
بر بیکسی بیائی دل خستهٔ بجوئی
دل خستهٔ بجوئی بر بیکسی بیائی
نروی ره جدائی سپری طریق الفت
سپری طریق الفت نروی ره جدائی
بر عاشقان بیائی غم خستگان بداری
غم خستگان بداری بر عاشقان بیائی
بجز از در گدائی بر تو رهی ندارم
بر تو رهی ندارم به جز از در گدائی
ببهانهٔ گدائی بدر سرایت آیم
بدر سرایت آیم ببهانهٔ گدائی
بنوای بینوائی غزلی مگر سر آیم
غزلی مگر سر آیم بنوای بینوائی
چو تو زلف میگشائی دل فیض میگشاید
دل فیض میگشاید چو تو زلف میگشائی