غزل شمارهٔ ۱۱۱

غزل شمارهٔ ۱۱۱

ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است
یک بیک بر وحدت ذاتش گواهی دیگر است
اهل دل ببنند در هر ذره از حق جلوه
هر دم ایشانرا برخسارش نگاهی دیگر است
دیده حق بین نه بیند غیر حق در هر چه هست
لاجرم او را بهر جا سجده گاهی دیگر است
عاقلان جویند حق را در برون خویشتن
عاشقانرا از درون با دوست راهی دیگر است
مینماید جلوه او در هر چه دارد هستیئی
لیک او را پیش خوبان جلوه گاهی دیگر است
آنچه مطلوبست یکچیزست نزد هر که هست
لیک هر کس را بهرچیزی نگاهی دیگر است
عاشقانرا در درون جان زشوقش نالهاست
هر نفس کایشان زنند آن دود آهی دیگر است
صبر برهجران آن آرام جان باشد گناه
زنده بودن در فراق او گناهی دیگر است
نیست کس را غیرظل حق پناهی در جهان
گر چه جاهل را گمان کورا پناهی دیگراست
گر غنی را از متاع اینجهان عزاست و جاه
بینوا را روز محشر عزوجاهی دیگراست
پادشاه صورت ار دارد سپاه بیکران
از ملک درویش آگه را سپاهی دیگراست
فیض را یکسو و یکرویست تا باشد نظر
گر چه هر سویش بهر رو قبله گاهی دیگر است