شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۸ - اندیشه وصل
عارف قزوینی
عارف قزوینی( غزل‌ها )
31

شمارهٔ ۸ - اندیشه وصل

از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد
ز دل اندیشه وصل تو بدر باید کرد
ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلف
صنما گردش یکدور قمر باید کرد
در ره عشق بتان دست ز جان باید شست
طی این وادی پر خوف و خطر باید کرد
بر سر کوه ز دست تو مکان باید جست
گریه از دست غمت تا بسحر باید کرد
پیش از آنیکه جهان گل نکند دیده من
مشت خاکی ز غم یار بسر باید کرد
در قمار ره عشقش سر و جان باید باخت
عمدا اندر سر این کار ضرر باید کرد
چشم مستش ز مژه تیر برابر و پیوست
ترک مست است و کماندار حذر باید کرد
عارفا گوشه عزلت مده از کف که دگر
از همه خلق جهان صرف نظر باید کرد