شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمان
عارف قزوینی
عارف قزوینی( غزل‌ها )
41

شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمان

خوش آنزمان که دلم پای بند یاری بود
بکوی باده فروشانم اعتباری بود
بیار باده که از عهد جم همین مانده است
بیادگار، چه خوش عهد و روزگاری بود
به اقتدار چه نازی که روزی ایران را
مزیت و شرف و فخر و اعتباری بود
چو کاوه وقتی سردار نامداری داشت
در این دیار چو سیروس شهریاری بود
باین محیط که امروز بیکس و یار است
کمان کشیده چو اسفندیار یاری بود
کسی که کرد گرفتار یکه تازان را
اسیر پنجه یک طفل نی سواری بود
بنای کاخ تمدن به باد میدادم
اگر بدست من ای چرخ اعتباری بود
کشیده بار فراق تو بارها این بار
خمیده شد قدم از زحمت این چه باری بود
قرار داد دو چمشش که خون به شیشه دل
سپس نریزد پیمان شکن قراری بود
بدستیاریت ای دیده دل بخون غلطید
الهی آنکه شوی کور این چه کاری بود
دلی است گمشده از من کس ار نشان خواهد
بگو که یکدل چون لاله داغداری بود
گذار عارف و عامی بدار میافتاد
اگر برای مجازات چوب داری بود