شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگ
عارف قزوینی
عارف قزوینی( غزل‌ها )
98

شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگ

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
چه شد که کوته و زشت این قبا بقامت ماست
بیار باده که تا راه نیستی گیرم
من آزموده ام آخر بقای من بفناست
گهی ز دیده ساقی خراب گه از می
خرابی از پی هم در پی خرابی ماست
ز حد گذشت تعدی کسی نمی پرسد
حدود خانه بی خانمان ما ز کجاست
برای ریختن خون فاسد این خلق
خبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست
بگو به هیئت کابینه سر زلفش
که روزگار پریشان ما ز دست شماست
چه شد که مجلس شوری نمیکند معلوم
که خانه خانه غیر است یا که خانه ماست
خراب مملکت از دست دزد خانگی است
ز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست
اگر بحالت عدلیه پی برد شیطان
کند مدلل تقصیر ز آدم و حواست
ببین بنای محبت چه محکم است، شکست
بطاق کسری خورده است و بیستون برجاست
اگر که پرده بیفتد ز کار می بینی
بچشم، عارف و عامی در این میان رسواست