شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۱۳ - خوشی بگریه
عارف قزوینی
عارف قزوینی( غزل‌ها )
38

شمارهٔ ۱۳ - خوشی بگریه

فتادم از نظر آن لحظه ای که دور شدم
خوشم بگریه که از دست هجر کور شدم
گهی بمیکده و گاه در خراباتم
هزار شکر که با اهل درد جور شدم
دعاش گفتم و دشنام هم نداد جواب
کجاست مرگ که پیش رقیب بور شدم
به نرد عشق تو عمری به ششدر افتادم
در این قمار دگر لات و لوت و عور شدم
دو چشم مست تو دنبال شور و شر می گشت
شدم چو مست بهم چشمیش شرور شدم
بهشت و حوری و کوثر بزاهد ارزانی
بیار می که بری از بهشت و حور شدم
ز دست هجر ت و کنجی نشسته عارف و گفت
چو نیست چاره ز بیچارگی صبور شدم