شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
شمارهٔ ۱ - مس قلب در خور اکسیر
عارف قزوینی
عارف قزوینی( غزل‌ها )
41

شمارهٔ ۱ - مس قلب در خور اکسیر

دل بتدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتاد
وای بر حالت دزدی که به شبگیر افتاد
دانه خال لب و دام سر زلف تو دید
شد پشیمان که در این دام چرا دیر افتاد
گاه و بیگاه ز بس آه کشیدم ز غمت
سینه آتشکده شد آه ز تأثیر افتاد
بنگاهی دل ویران چنان کرده خراب
که دگر کار دل از صورت تعمیر افتاد
عارفا بندگی پیر مغانت خوش باد
مس قلب تو چه شد در خور اکسیر افتاد